لغت
یادگیری افعال – فرانسوی

mettre de côté
Je veux mettre de côté un peu d’argent chaque mois pour plus tard.
کنار گذاشتن
من میخواهم هر ماه کمی پول برای بعداً کنار بگذارم.

crier
Si tu veux être entendu, tu dois crier ton message fort.
فریاد زدن
اگر میخواهید شنیده شوید، باید پیام خود را به طور بلند فریاد بزنید.

voyager
J’ai beaucoup voyagé à travers le monde.
سفر کردن در
من در سراسر جهان زیاد سفر کردهام.

s’exprimer
Celui qui sait quelque chose peut s’exprimer en classe.
صحبت کردن
هر که چیزی میداند میتواند در کلاس صحبت کند.

s’enfuir
Certains enfants s’enfuient de chez eux.
فرار کردن
بعضی بچهها از خانه فرار میکنند.

punir
Elle a puni sa fille.
مجازات کردن
او دخترش را مجازات کرد.

prononcer un discours
Le politicien prononce un discours devant de nombreux étudiants.
سخنرانی کردن
سیاستمدار در مقابل بسیاری از دانشآموزان سخنرانی میکند.

espérer
J’espère avoir de la chance dans le jeu.
امیدوار بودن
من به شانس در بازی امیدوارم.

développer
Ils développent une nouvelle stratégie.
توسعه دادن
آنها یک استراتژی جدید را توسعه میدهند.

enseigner
Il enseigne la géographie.
آموزش دادن
او جغرافیا میآموزد.

donner un coup de pied
Ils aiment donner des coups de pied, mais seulement au baby-foot.
لگد زدن
آنها دوست دارند لگد بزنند، اما فقط در فوتبال میزی.
