لغت
یادگیری افعال – اسپانیایی

decir
Tengo algo importante que decirte.
گفتن
من چیز مهمی دارم که به تو بگویم.

apagar
Ella apaga el despertador.
خاموش کردن
او ساعت زنگدار را خاموش میکند.

mezclar
El pintor mezcla los colores.
مخلوط کردن
نقاش رنگها را مخلوط میکند.

tomar
Ella tomó dinero de él en secreto.
گرفتن
او به طور مخفیانه پول از او گرفت.

entrar
Ella entra en el mar.
وارد شدن
او وارد دریا میشود.

traer
El mensajero trae un paquete.
آوردن
پیک یک بسته میآورد.

gritar
Si quieres que te escuchen, tienes que gritar tu mensaje en voz alta.
فریاد زدن
اگر میخواهید شنیده شوید، باید پیام خود را به طور بلند فریاد بزنید.

subir
Él sube el paquete por las escaleras.
بالا آوردن
او بسته را به طرف پلهها میبرد.

tirar
Él tira del trineo.
کشیدن
او سورتمه را میکشد.

renovar
El pintor quiere renovar el color de la pared.
تجدید کردن
نقاش میخواهد رنگ دیوار را تجدید کند.

deber
Él debe bajarse aquí.
باید
او باید از اینجا پیاده شود.
