لغت
یادگیری افعال – نروژی

snu seg
Han snudde seg for å møte oss.
برگشتن
او برای روبرو شدن با ما برگشت.

kalle opp
Læreren kaller opp studenten.
فراخواندن
معلم دانشآموز را فرا میخواند.

snu
Du må snu bilen her.
برگشتن
شما باید اینجا ماشین را بپیچانید.

bevise
Han vil bevise en matematisk formel.
اثبات کردن
او میخواهد یک فرمول ریاضی را اثبات کند.

kommandere
Han kommanderer hunden sin.
فرمان دادن
او به سگش فرمان میدهد.

takke
Han takket henne med blomster.
تشکر کردن
او با گل از او تشکر کرد.

fungere
Det fungerte ikke denne gangen.
موفق شدن
اینبار موفق نشد.

overraske
Hun overrasket foreldrene med en gave.
متعجب کردن
او والدین خود را با یک هدیه متعجب کرد.

rette
Læreren retter studentenes essay.
اصلاح کردن
معلم مقالات دانشآموزان را اصلاح میکند.

danse
De danser en tango forelsket.
رقصیدن
آنها با عشق یک تانگو را میرقصند.

vurdere
Han vurderer selskapets prestasjon.
ارزیابی کردن
او عملکرد شرکت را ارزیابی میکند.
