لغت
یادگیری افعال – پرتغالی (PT)

atravessar
O carro atravessa uma árvore.
راندن از میان
اتومبیل از میان یک درخت میگذرد.

pensar
Ela sempre tem que pensar nele.
فکر کردن
او همیشه باید به او فکر کند.

encontrar
Ele encontrou sua porta aberta.
پیدا کردن
او در خود را باز پیدا کرد.

adivinhar
Você precisa adivinhar quem eu sou!
حدس زدن
شما باید حدس بزنید که من کی هستم!

enviar
Estou te enviando uma carta.
فرستادن
من به شما یک نامه میفرستم.

achar difícil
Ambos acham difícil dizer adeus.
سخت یافتن
هر دوی آنها وداع گفتن را سخت مییابند.

lidar
Tem-se que lidar com problemas.
مدیریت کردن
باید با مشکلات مدیریت کرد.

comprar
Nós compramos muitos presentes.
خریدن
ما بسیار هدیه خریدهایم.

partir
Quando o sinal mudou, os carros partiram.
حرکت کردن
وقتی چراغ عوض شد، اتومبیلها حرکت کردند.

olhar para baixo
Eu pude olhar para a praia da janela.
نگاه کردن
من میتوانستم از پنجره به ساحل نگاه کنم.

sugerir
A mulher sugere algo para sua amiga.
پیشنهاد دادن
زن به دوستش چیزی پیشنهاد میدهد.
