لغت
یادگیری افعال – پرتغالی (PT)

sentir
Ela sente o bebê em sua barriga.
احساس کردن
او نوزاد در شکم خود را احساس میکند.

relatar
Ela relata o escândalo para sua amiga.
گزارش دادن
او اسکندال را به دوستش گزارش داد.

matar
Vou matar a mosca!
کُشتن
من مگس را خواهم کُشت!

acompanhar
Minha namorada gosta de me acompanhar nas compras.
همراهی کردن
دوست دخترم دوست دارد همراه من به خرید بیاید.

controlar-se
Não posso gastar muito dinheiro; preciso me controlar.
خودداری کردن
نمیتوانم پول زیادی خرج کنم؛ باید خودداری کنم.

funcionar
Seus tablets já estão funcionando?
کار کردن
قرصهای شما هنوز کار میکنند؟

pintar
Quero pintar meu apartamento.
نقاشی کردن
میخواهم آپارتمانم را نقاشی کنم.

virar
Ela vira a carne.
چرخاندن
او گوشت را چرخاند.

dormir até tarde
Eles querem, finalmente, dormir até tarde por uma noite.
خوابیدن
آنها میخواهند بالاخره یک شب به خواب بروند.

partir
Ela parte em seu carro.
دور کردن
او با اتومبیلش دور میزند.

cuidar
Nosso zelador cuida da remoção de neve.
مراقبت کردن
سرایدار ما از پاک کردن برف مراقبت میکند.
