لغت
یادگیری افعال – پرتغالی (PT)

juntar-se
Os dois estão planejando morar juntos em breve.
با هم زندگی کردن
این دو قرار است به زودی با هم زندگی کنند.

imaginar
Ela imagina algo novo todos os dias.
تصور کردن
او هر روز چیزی جدید تصور میکند.

criar
Ele criou um modelo para a casa.
ساختن
او یک مدل برای خانه ساخته است.

olhar
Ela olha por um buraco.
نگاه کردن
او از یک سوراخ نگاه میکند.

acabar
Como acabamos nesta situação?
اتفاق افتادن
چگونه در این وضعیت قرار گرفتیم؟

correr
O atleta corre.
دویدن
ورزشکار دو میزند.

caminhar
O grupo caminhou por uma ponte.
قدم زدن
گروه از روی پل قدم زد.

entrar
O navio está entrando no porto.
وارد شدن
کشتی در حال ورود به بندر است.

esperar
Estou esperando por sorte no jogo.
امیدوار بودن
من به شانس در بازی امیدوارم.

ficar preso
Ele ficou preso em uma corda.
گیر افتادن
او به طناب گیر افتاد.

contar
Tenho algo importante para te contar.
گفتن
من چیز مهمی دارم که به تو بگویم.
